احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

384

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

ميرزا كوچك خان يكنفر روشن‌فكر مذهبى بود كه بعدها زعامت انقلابيون جنگل را به عهده گرفت ، او اهل قريهء زيدخ از توابع فومنات رشت است و در يكى از مكتبهاى قديم واقع در سبزه‌ميدان رشت و همچنين در طهران مسجد محموديه جنب خيابان سرويس بنام كلبهء علوم قديم كسب دانش ميكرد . از ابتدا سرى پرشور داشته و در مكتب‌دارى طرفدارانى بود . شخص بلندقد و چهارشانه و خوش‌سيما بود موهاى بور و چشمان زاغ و دهان پرتبسم او بر چهرهء گردش حلاوت مخصوصى ميبخشيد ، بازوان بلند و دستهاى كشيده داشت و با همان دستها با زدن يك كشيده به گوش مختارى رئيس نظميه آنموقع رشت مشار اليه را يك عمر از نعمت شنيدن بىبهره ساخت . ميرزا كوچك خان يك ميهن‌پرست واقعى بود و شخصيت بارز او مورد تصديق معاندينش نيز واقع ميگرديد چنان كه ژنرال دنسترويل انگليسى كه چندين مرتبه با ميرزا جنگ نموده مىنويسد : « نهضت جنگل از طرف ميرزا كوچك خان انقلابى معروف كه يك ايده‌آليست با شرف و منصفى است تشكيل يافته . . . » و در جائى ديگر ذكر مينمايد : « بعقيدهء من ميرزا از وطن‌پرستان حقيقى مىباشد و امثال او در ايران كمياب است » . احسان اللّه خان كه ابتدا از همكاران ميرزا بود ولى به علت افكار افراطى بعدا با او مخالف شده و بر عليه وى جنگيد راجع به ميرزا مىنويسد : « ميرزا عمليات انقلابى خود را از سال 1906 در گيلان شروع نموده و در شمال وجهه ملى داشت و خودش يكى از آزاديخواهان و مجاهدين شجاع و باشهامت و بسيار صالح بود كه در تمام طول عمر و خدمتگذارى در راه انقلاب با داشتن آنهمه اقتدار مرتكب هيچگونه دزدى - اختلاس و استفادهء شخصى نشد و براى خودشهم يكشاهى برنداشت » . در اوائل مشروطهء اول ( 1324 ) قمرى عدهء از طلاب قطار فشنگى بسته و جزء مجاهدين درآمدند در سال 1325 كه مجلس از طرف محمد عليشاه بتوپ بسته شد و جمعى از آزاديخواهان كشته و گروهى تبعيد شدند ، مجاهدين كميتهء باسم « كميتهء ستار » تشكيل دادند كه داراى تشكيلات مخفى بود ؛ عضو متنفذ آن كميتهء مخفى ميرزا كريم خان رشتى برادر سردار محيى بود . در سال 1327 قمرى مجاهدين با حكمران رشت آقا بالا خان سردار نزاع داشتند لذا كميتهء مخفى دستور قتل او را صادر كرد و موقعى كه وى بنا بدعوت سردار معتمد به باغ مديريه ميرفت عدهء از طلاب در حالى كه اسلحهء خود را زير عبا پنهان كرده بودند به آنجا وارد شده و او را كشتند . و عدهء ديگر به طرف در خانه « پادگان » رفته و پس از جنگ با نظاميها آنجا را آتش زده و تصرف ميكنند ، اين اولين موفقيت مجاهدين بود . پس از آن يكنفر را باسم ناصر الاسلام ندامانى نزد سپهدار اعظم تنكابنى فرستاده او را دعوت بهمكارى و بدست گرفتن زمام انقلاب دوم مشروطيت ميكنند و او هم قبول مينمايد و تشكيلات مخفى گيلان علنى مىشود . درست استكه در آنموقع ميرزا جزء نيروى ابواب جمعى مجاهدين سپهدار اعظم بود ولى به علت شخصيت ذاتى خود مبرزيت داشت . وى در سفر فتح طهران همراه سردار محيى بود و در جنگ استرآباد شركت كرده در آنجا به پايش تير خورد و براى معالجه به تفليس رفته پس از بهبودى بطهران بازگشت و چشم به راه اصلاحات اساسى شد اما چون بيگانگان نميخواستند درخت جوان مشروطيت ريشه دوانيده تنومند گردد هريك از قهرمانان آزادى را به نحوى منكوب كردند در ميان ياس و عدم رضايت عمومى ميرزا كوچك خان قد برافراشت و با چند نفر موقعى كه ميرزا براى اجراى منويات خود از طهران به گيلان ميرفت در آنجا با كميتهء دموكراتهاى رشت ارتباط پيدا كرده دكتر حشمت طالقانى حاضر به همكارى با او شد و در تمام مدت قيام از روى نهايت صميميت خدمات بيشمارى به او نمود .